آشنايي با اصول و مباني هنرهاي تجسمي
به هنرهايي گفته مي شود كه رابطه مستقيم با تجسم انسان دارد و به دوعلت اين گروه را تجسمي نامند.

الف) در اغلب رشته هاي اين گروه حجم مورد نظر به صورت تجسمي است يا به بيان ديگر وجود عيني ندارد (طراحي، نقاشي، عكاسي و ...)

ب) تجسمي كه براي نمود اثر يا نشانه بايد در ذهن هدفمند شكل گيرد. رشته هاي اين گروه: طراحي، گرافيك، عكاسي، حجم سازي، نقش برجسته و ... .
«مباني هنرهاي تجسمي»
ديدن، نقطه، خط، سطح، نور، حجم، سايه، رنگ، جنسيت، بافت، تناسب، تعادل، تركيب، حركت، ريتم، كادر يا محدوده، پرسپكتيو و غيره.

ديدن: با گشودن چشم ها مي بينيم و اين ديدن هر چقدر ناچيز باشد بزرگ و شگفتي انگيز است. چشم به مجرد ديدن مقايسه مي كند و اين مقايسه اولين گام به سوي «سنجش» اندازه گيري و اندازه زني است. مداقّه، تفكّر و تعقّل، ان را آسان مي كند و شناخت حاصل مي گردد و ادراك كامل جسم ديده شده عملي مي گردد. در اين حال مي گوييم جسم ديده شده است. اينجا جسم ديده شده و جسم (نگاه كرده شده) با هم متفاوتند.
فرق بين ديدن و نگاه كردن: در نگاه كردن يك واكنش سرشتي و ساده وجود دارد، ليكن ديدن در پي واكنشي ژرفتر و عميق تر دارد كه از مداقه، تفكّر و شناخت يا «معرفت» منتج مي شود. هر چند كه بسياري از مردم نگاه كردن و ديدن ـ گوش كردن و شنيدن ـ واقعيت و حقيقت ـ وظيفه و مسئوليت ـ شغل و كار را يكي دانسته و يا آنها را با يكديگر اشتباه مي كنند. در تمام زبان ها و ميزان همه ملت ها و امت ها ديدن را با نگاه كردن جهان تفاوت است. «خداوند مي فرمايد: ... اي كساني كه باور آورديد نگوييد نگاه كرديم وليكن بگوييد ديديم و شنيديم و كافران را عذابي است دردناك.» (آيه 104 سوره بقره)


و نيز خداوند مقايسه پديده هاي مختلف جهان آفرينش را كه به وسيله ديدن حاصل مي گردد،‌ لازمه تفكّر، تعقّل و دليل بر توحيد و وحدانيت ذات خويشتن مي داند و در قرآن كريم آيات متعددي با مقايسه انسان را به تفكر و انديشيدن مي خواند. (آيه 50 سوره انعام)

نقطه: به عنوان پديده اي نسبي در هنرهاي تجسمي و با تعريفي كه در رياضيات از نقطه داده شده متفاوت داراي طول و عرض و ارتفاع مثلاً هر كدام از ستارگان را مي توانيم نقطه نوراني به حساب بياوريم. در صورتي كه واقف هستيم ستاره داراي حجم و سطح مي باشد. پس نسبي بودن نقطه‌رابطه مستقيم با فضاي قرارگيري نقطه دارد. سنگ‌ريزه اي را در سطح وسيع نقطه اي ببينيم و در سطحي محدود به صورت حجم و سطح. كارواني را از دور بصورت نقاطي متحرك، برگهاي درختان نيز به همين شكل و نقطه يكمين بعد درهنرها.

خط: تكرار نقاط، از به هم پيوستن نقاط و تعريفي متفاوت با رياضيات و در اين مقوله داراي ابعاد گوناگون و رابطه مستقيم فضاي قرارگيري. از بالاي كوه خيابان را مي بينيم به صورت خط، از درون هواپيما خيابان ها يا رودخانه ها را به صورت خط مي بينيم، در صورتي كه علم داريم به صورت سطحي گسترده مي باشند و ...

سطح
: از برخورد خطوط ايجاد شده و به صورت نسبي است.

حجم
: ازبرخورد سطوح ايجادشده ودر اغلب موارد نياز به سايه روشن دارد تا مشخص شود.

نور
: در اثر تابش نور اجسام ديده مي شوند، در غير اين صورت در محيط كاملاً تاريك جسم يا شيء ديده نمي شود. تابش نور چه از منبع طبيعي (خورشيد) يا منابع منصوعي نتيجه مي شود. در اجسام نور و سايه ايجاد گردد طبيعي است قسمت هاي برجسته و مقابل منبع نوراني روشن و قسمت هاي ديگر تاريك خواهد بود. در اجسام زاويه دار (مكعب) نور و سايه از همديگر با فصل مشترك خاص جدا مي گردند ولي در اجسام بدون زاويه (سيب) نور و سايه به صورت تدريجي است.

انواع سايه
: سايه بر دو قسم است. سايه جسم (قسمت هاي تاريك جسم) و سايه افنان. سايه ايجاد شده روي سطحي كه جسم قرار گرفته است نور با جسم برخورد كرده و در نتيجه سايه جسم در امتداد نور قرار مي گيرد كه دو وضعيت هاي مختلف تابش نور حالت سايه هاي متفاوت است.

در اثر تابش نور و ايجاد سايه روشن حجم جسم مشخص و جنسيت آن معلوم مي شود. سايه از نظر پرداخت به سه قسم مي باشد:

جنسيت
: در اثر تابش نور اجسام مختلف به شكل هاي مختلف نور را در خود جذب منعكس و يا عبور مي دهند. به همين دليل در اثر تابش نور جنس اجسام مشخص مي شود.

سايه با نقطه
: در قسمت هاي روشن تمركز نقاط كمتر و اثر آنها شدن كمتري دارد. در تاريكي‌ها تمركز و اثر نقاط بيشتر است. سايه به وسيله خط. سايه محور و تركيبي از سه نمونه.

بافت: زبري، نرمي و كلاًّ وضعيت فيزيكي جسم را بافت گويند.

تناسب: در چهار مرحله بايد اجرا گردد. تناسب طرح با مدل، تناسب با سطح (رعايت كادر)،
تناسب اجزاء مختلف و تناسب طرح هاي مختلف در يك مجموعه (تركيب).

تعادل: اثر هنري، مي بايست تعادل از جهات مختلف رعايت گردد و به معني مشهود نبودن قسمتي از اثر در واقع هماهنگي بين اجزاء و كل اثر. مثلاً در تابلو نقاشي، تعادل رنگ ها در كليه سطوح.

حركت: در هنرهاي تجسمي زمينه القاء و تجسم دارد. (واقعي نيست) و بيشتر مربوط به دو عنصر خط و رنگ و در مجموع به فرم مي رسد. مثلاً در تابلويي كه نمايانگر حركت درخت و اثر وزش باد است مي توان گفت مفهوم حركت را در خود دارد.

ريتم: تكرار نقطه، خط، صدا و ... را به صورت پي در پي مي توان مفهوم ريتم دانست و در بسياري از اثرها، با حركت همراه است. مثال، آجرهاي چيده شده كنار هم به صورت منظم مفهوم ريتم را در خود دارد.

كادريامحدوده: قرارگرفتن طرح و ... را به طور متناسب در صحنه كادر يا محدوده