سایه روشن در طراحی
وجود نور اين امکان را براي ما فراهم مي آورد که اشيإ را ببينيم و بشناسيم .هنگامي که چراغ مطالعه را به شئ نزديک مي کنيم مي بينيم که پرتو هاي حاصل از چراغ به شئ مورد نظر برخورد نموده ،سپس به چشم بيننده بر مي گردند.اين امر که همان باز تاب است ،به امر ديدن ظاهر اشيإ کمک مي کند .با جابجايي منبع نور در اطراف مدل ،تغييراتي بوجود مي آيد که به عنوان مثال مي توان به اين موارد اشاره کرد:_تيره شدن کامل فرمها و در نتيجه از بين رفتن خصوصيات ظاهري آنها در نظر بيننده ._روشن شدن سطح اشيإ و يکنواخت شدن ويژگيهاي حجمي و جنسيت آنها._پديد آمدن وضعيتي که به موجب آن، مدل وضوح مي يابد و شناخت احجام موجود ،ميسر مي گردد.
وجود نور و تاريکي ،به طور همزمان ،باعث پيدايش مبحث سايه روشن مي گردد که در طراحي جايگاه ويژه اي دارد .به هنگام مشاهده مدل ،تشخيص صحيح قسمتهايي که در سايه واقع شده اند ،از قسمتهايي که در مقابل نور قرار دارند ،نياز به مشاهده و مطالعه دقيق بر روي اجزاي مدل دارد ،به خصوص هنگامي که مدل از جنسي شفاف و براق مثل فلز استيل يا شيشه و...برخوردار باشد. در اين حالت ،با دقت به مشاهده درجات خاکستري موجود در مدل پرداخته و دقيقأ آنچه را مي بينيد ترسيم کنيد.استفاده از شيوه تيرگي مطلق ،روشني مطلق مقدمه مشاهده صحيح سايه و روشن است
تابلوی یتیم نوازی امام علی (ع ) اثر استاد فرشچیان
محمود فرشچيان نگار گري از نوع اسطوره
محمود فرشچيان نگار گري از نوع اسطوره

لازمه هنر نگارگري معاصر ايران اين است كه آفريننده آن علاوه بر اين كه از ذوق و استعداد مضاعفي برخوردار است؛ در عين حال كه نقش آفرين چيره دستي است، به خوبي و با ظرافتي تمام از ريزه كاري هاي يكي از غني ترين سنت هاي نقاشي عالم نيز آگاه و بر اسرار فني و رموز زيباشناسي آن دست يافته باشد.
هر كه براي نخستين بار طرح يا نقاشي اي از محمود فرشچيان را ملاحظه كند، هيجان شديدي در خود احساس مي كند و از همان اولين لحظه در مي يابد كه فرشچيان هنرمندي است كه اگر چه همه اصول و منابعي را كه استادان پيش از او مي دانسته اند چگونه از آن بهره برداري كنند، عميقا و به خوبي مي شناسد، با اين همه اثري خلق مي كند كه تشخص ويژه خود را داراست. همين كيمياگري است كه فرشچيان را به عنوان يكي از استاداني مطرح كرده است كه هرگز كسي از لذت بردن از آثار او و مجذوب شدن به غنا و تنوع آنها خسته نمي شود.
كيست كه تحت تاثير جاذبه آن آزمونه (پالت) غني و سرشاري كه از رنگ هاي گونه گون نقاشي هاي فرشچيان آفريده مي شود قرار نگيرد؟ او با شجاعتي بي سابقه و شگفت انگيز در بكار بردن رنگ هاي بسيار تند كه گاه ملايم و رنگ باخته به نظر مي آيد از حس غريزي و خدادادي بهره مي برد كه همان رنگ ها را با سايه روشن هايش به صورت يكي از زيباترين و دلرباترين ويژگي هاي نگارگري معاصر ايران به جلوه در آورده است. از اين رو است كه بينندگان خود را در برابر برترين سنت موروثي رنگ آميزي و تذهيب كاري ايراني مي يابند. همان سنت بازمانده از نقاشان دوران تيموري و صفوي كه به گونه اي باورنكردني، احساس شگرف و درك پيشرفته اي از «رنگ» داشتند. آن حس با مشاهده هر روزه مناظر و چشم اندازهاي ايران با كوهستان هاي پوشيده در رنگ هاي اعجاب انگيز و آسمان هاي رنگارنگش كه از زيباترين آسمان هاي عالم است، در بينندگان نيرومندتر و شفاف تر مي شد. اين كه آسمان ايراني نوبه به نوبه از رنگي سرخ و آتشين كه گويا زرين است به رنگي آبي و گسترده كه ستارگان درخشان آن را آراسته و در آن جاي گرفته اند در مي آيد همان تناوب سنتي مينياتور ايراني است و همين احساس به حد كمال نيز در هنرمند ما وجود دارد. او آن را با مهارت و ظرافت خاصي بر روي آزمونه خود در هم مي آميزد و با تنوع رنگ ها و سايه روشن هاي مواج آن هنرآفريني مي كند.
در رويكرد به هنر فرشچيان، شناخت پر دامنه و اطلاع وسيع او از مجموعه آثار تصويرسازي سنتي ايران را بايد به خاطر سپرد. او با روشن بيني ماهرانه و ظريفي پرده هاي نقاشي را كه متقدمان بر او با الهام از متون پر آوازه ادب فارسي ساخته و پرداخته اند به خوبي مي شناسد و همين متون كه شاهنامه فردوسي و خمسه نظامي است همواره روح ايرانيان را تقويت مي بخشد، و عرصه هاي رزم و صحنه هاي بزم و منظره هاي شكار و لحظه هاي ديدارهاي عاشقانه در آنهاست كه يكي پس از ديگري در آن پرده هاي نقاشي ظاهر مي شود و بدين وسيله دنياي تصورات و تخيلات ايرانيان فرهيخته، آباد و سرسبز مي شود؛ منظور همان دنيايي است كه شعر، فرمانرواي بلامنازع آن، همواره در خدمت بيان مفاخر و مايه مباهات گذشته اي فارغ از قيد زمان است. فرشچيان كه مايه گرفته و انباشته از همان مجموعه است مقام مشخصي را در سلسله نقاشان سنتي ايراني داراست. به اين پرندگان خيال انگيز، به سيمرغ هايي كه بعضي آسمان ها را زير بال و پر خود گرفته اند يا بدين قهرمانان اساطيري ايران باستان كه نبردهاي دليرانه آنان را هنر اين نگارگر به زمان حاضر آورده بينديشيم. همه اينان كه نموداري از انسان هايي هستند كه در شرايطي سخت پايداري مي كرده اند، سراينده نغمات و آفريننده لحظاتي هستند كه آدمي مي كوشد تا از نحوست قضا و قدر، يا گردش همان چرخ گردوني كه طالع بينان سعي در رازگشايي آن دارند، بگريزد. فرشچيان در آثار خود موفق مي شود لحظاتي از آن خوشبختي فراگير را به چنگ آورد و به منظور آرامش بخشيدن به ما، با قلم موي تحسين برانگيز و فريباي خود را بر روي كاغذ پاي بر جاي نگهدارد. ولي بي هيچ ترديد، سخن گفتن درباره هنر اين هنرمند بزرگ بدون يادآوري و بيان تخيل فوق العاده و باورنكردني و خلاقيت توانمند او مشكل مي نمايد؛ هنري كه مي توان گفت به صورت رويا جلوه گري مي كند؛ رويايي كه دوستان ايراني ما آن چنان اهميتي در تعبيرش قائلند كه آن را در حد پيشگويي مي شمارند.
پيچ و خم و فراز و نشيب هايي كه آرايه تركيبات نگارگري فرشچيان دارد نيز در خدمت همين روياست. آنها حالتي از همان ابرهايي هستند كه مظهر جاودانگي هستند؛ نمادي كه ايرانيان از آغاز قرون وسطي براي پوشش و آرايش آسمان ها در مينياتورهاشان پذيرفته و به كار گرفته بودند. اين پيچ و خم ها و منحني هاي بي شمار ما را با خود به گرداب هاي بي پاياني از روياها مي برد و درباره خودمان به پرسش وا مي دارد كه ما كيستيم؟ از كدامين جهانيم؟ آيا ما از ساكنان همين جهاني هستيم كه قلم موي فرشچيان آن را بدين صورت در آورده است؟ اين هنرمند ما را به همراه خود در برابر سوالات و پي جويي هاي بزرگي از زندگي انسان قرار مي دهد. آن مردان جوان، زنان يا فرشتگان كه شايد نيز همان «پريان» باشند، به بهترين وجه احساسات والا و لطيفي را متجلي مي سازند.
كيست كه چهره هاي فريبا و دلرباي زناني را كه شاهكارهاي اين هنرمند گويي به آن جان بخشيده است با ديده تحسين ننگريسته باشد؟ آنان با دلربايي اي كه آميزه اي از صفا و پاكي و هيجان انگيزي شديدي است، تماشا كننده را محسور خود مي سازند و او را به دنياي خيال مي كشانند.
چه تضادي ميان جامه هاي كمرنگ و رخساره هاي سبزه با آن نگاه هاي آتشين و غير قابل نفوذ آنهاست. اين پري پيكران، دامن كشان از لا به لاي جامه هاي گره زده و پر چين و شكن شان همانند شعله هايي آتشين سر بر مي آورند و با حمايل هاي بلند رنگارنگ كه بر گرد بر و دوششان مي پيچد گويا براي رقصيدن آهنگ مي نوازند، اين پيچ و خم دادن و اوج و حضيض بخشيدن بدان چهره ها همان نگارگري است كه آن نيز دقيقا در راستاي سنت نقاشان بزرگ هرات در پايان قرن پانزدهم (ميلادي) قرار دارد؛ و مگر توجه عميق بدان و بيان دل انگيز آن نيست كه كمال الدين بهزاد نقاش را بزرگ ترين استاد در ميان همه مينياتوريست هاي ايران ساخته است؟ بهزاد نيز قاعدتا آن را از زندگي صوفيانه خود الهام گرفته كه او را در تحقق چنين نوآوري اعجازآميز و كريمانه مجاز ساخته است.
هنر فرشچيان در اين جهت بسيار توانمند است زيرا با زبردستي خيره كننده اي كه بر خلاف منش و روش ظريف اوست، با قدرتي كوبنده با انسان امروزي سخن مي گويد و براساس سنت نگارگري ايراني، در دنيايي فارغ از زمان، در ناكجا آباد از راه و رسم و موضوعات بنيادي زندگي انسان، نيروي حيات بخش و شورش و عشق، نبرد با عناصر ناسازگار؛ دلدادگي و شيفتگي، اندوه و مرگ، سرود مي سرايد. هنر ايراني آن چنان سرشار از دنياي لبريز از مظاهر و تصاوير است كه به خودي خود جهاني ديگر است و فرشچيان كليد اين جهان را داراست. او ما را به دنبال خويش به گشت و گذار اسرارآميزي مي برد كه تخيلمان مسحور و مجذوب و نيازمان به زيبايي سيراب مي شود و با خشنودي و رضايت كامل به اين جادوگر كه همان نگارگر است تن مي دهيم و سر مي سپاريم تا او ما را به رازگشايي و كشف دنيايي از نعمت و توانگري كه هيچ گمان بدي را در آن راه نيست مي برد.
با اين همه، براي متوجه شدن و درك كامل غناي كامل اين دستاورد صورتگري كه خطوط و ظرافت كاريش همانند چين و شكن زلفان محبوبان آن قدر ظريف است كه نامريي به نظر مي رسد، راهي جز آفرين گفتن و تحسين كردن نمي ماند. بايد عنان خيالمان را رها كنيم تا به دنبال تخيل اين هنرمند رود و بگذاريم او ما را با خود به همان خلسه يا «حال» تقريبا صوفيانه ببرد. آيا زيباتر از اين مي توان به ذوق و قريحه اين هنرمند اداي احترام كرد؟
فرانسيس ريشار
موزه دار ارشد بخش نسخه هاي خطي، كتابخانه ملي فرانسه
بحثی در مورد شیوه وسبک در نستعلیق و...
لذا برای فراگیر ِ مبتدی لازم است روی حروف و كلمات سرمشق استاد دقت كند و حركات و گردشهای آن را در نظر بگیرد ، هر چند كه بد و ناصاف نویسد به صبر و حوصله كلمات را در حد و اندازه ی سرمشق نقل و تكرار كند و تا مدتی بدون سرمشق و از پیش خود چیزی ننویسد و پیوسته از شیوه و اسلوب استاد پیروی نماید تا به نیروی طبع و قابلیت، شیوه و ربط استاد را به دست بیاورد و دستش در این كار قوت یابد. لازم است كه قلم مشق را به اندازه ی درشتی و ریزی خط سرمشق انتخاب كند و از مشق كردن روی سرمشقهای ناقص كه استادانه نیست برحذر باشد و تا جایی كه ممكن است روی خط بد و ناقص نگاه نكند. سلطانعلی مشهدی گوید:
جمع می كن خطوط استادان نظری می فكن در این و در آن
طبع تو سوی هر كدام كشید جز خط او دگر نباید دید
تا كه چشم تو پر شود ز خطش حرف حرفت چو دُر شود ز خطش
پس از اینكه خط او نیرو گرفت گاهگاه از ذهن خود كلمات و عباراتی بنویسد و آنگاه با خط استاد و سرمشقها مقایسه كند و یا به نظر استاد برساند.
به طوری كه استادان اشاره فرموده اند مشاقی و تمرین را سه مرحله است: نظری، قلمی ، ذهنی(یا خیالی).
نظری:
دقت در روی حروف و كلمات خطوط استاد و در نظر گرفتن گردشها و حركات آن است كه با نگاه كردن انجام می شود و در طبع و ذهن طالب آن اثر می گذارد.قلمی: نقل كردن حروف و كلمات سرمشق به وسیله قلم است كه از روی تقلید و محاكات انجام می گیرد.ذهنی:
آن است كه مشاق پس از آشنائی با قواعد خط و شیوه و ربط استاد، بدون تقلید از سرمشق و با ذهنیت خود – عشقی و ذوقی – عباراتی بنویسد تا نیروی خطی خود را بسنجد.سلطانعلی مشهدی در اشعار خود به دو مشق نظری و قلمی اشاره كرده و می گوید:بر دو نوع است مشق و ننهفتم تا توای خوبرو جوان گفتم
قلمی خوان یكی و گر نظری كه بود این سخن هنی و مری
قلمی مشق كردن نقلی روز، مشق خفی و شام، جلی
نظری دان گاه كردن خط بودن آن گه ز لفظ و حرف و نقط
هر خطی را كه نقل خواهی كرد جهد كن تا نكوبی آهن سرد
حرف حرفش نكو تأمل كن نه كه چون بنگری تغافل كن
قوت و ضعف حرفها بنگر دار تركیب آن به پیش نظر
در صعود و نزول او می بین تا كه حظی بری از آن و از این
باش از شَمره های حرف آگاه تا بود صاف و پاك و خاطره خواه
اظهرهروی به سلطانعلی مشهدی از راه نصیحت می گفته است:
در مشق كوتاهی مكن پیوسته ای سلطان علی در روز كن مشق خفی ، در شام كن مشق جلی
قاضی احمد غفاری شاعر و خوشنویس گفته است:
چهل سال عمرم به خط شد تلف سر زلف خط ناید آسان بكف
زمشقش دمی هر كه غافل نشست چو رنگ حنا رفت خطش زدست
مكن جز به تحریر اوقات صرف كه صورت نمی یابد از صوت حرف
ضیاء الدین محمد یوسف در رساله ی خود گوید:
خواهی كه ترا بلند سازد آوازه نیك در جهان مشق
بشنو زمن شكسته خاطر اول تعلیم، بعد از آن مشق
كسی كه بخواهد به هدف خود برسد و از روی اصول و هندسه خط و كیفیت خوشنویسی به درجات عالی خط نائل گردد از آغاز كار باید شاگردی و تلمذ استادی را اختیار كند تا او را در این فن رهبری و ارشاد نماید. چون اگر تنها به فكر و عقل خود تكیه كند كاری عبث و بیهوده كرده است. كسانی كه بدون تعلیم استاد و فقط از راه تقلید به درجه ی استادی رسیده اند بسیار اندك اند- و در حكم «النادر كالمعدوم» و یا «النادر لا حكم له» می باشند.
در خطوط كسانی كه بدون استاد كار كرده اند در بسیاری از حروف آن نقص و ناموزونی دیده می شود به خلاف دسته ی اول كه همه استوار و درست مشاهده می گردد.
شایسته است كه متعلم از متابعت استاد سر نپیچید و به راهنمائی او اهمیت دهد و عمل كند و در اكرام و كسب رضای خاطر او بكوشد كه فایده اش به خود او بازخواهد گشت.
ان المعلم و الطبیب كلاهما لا ینصحان اذا لم یكرما
در همه حال نظافت و پاكیزگی را مرعی دارد و ادوات و لوازم خوشنویسی خود را پاكیزه و كامل و مرتب كند و جایی برای كتابت انتخاب كند كه موافق با اصول بهداشت باشد و آنقدر مبالغه در نوشتن نكند كه ملول و خسته شود و از نوشتن در جای كم نور حذر كند و سرعت و عجله در نوشتن ننماید. در بهداشت چشم بكوشد و از گرد و كثافت و آبهای آلوده محفوظ دارد، در صفحات براق و خیره كننده ننگرد. زیاده روی در نوشتن نكند چرا كه استمرار بی حد ، ضعف قوای ظاهری و باطنی می آورد.
از روی بی میلی و سرسری ننویسد. محل نوشتن روشن و با صفا و خالی از اغیار باشد.
میرعلی هروی در مدادالخطوط خود آورده است: «خانه ای كه در آنجا كتابت كنند باید كه از چهار طرف درها گشاده باشد و صبح در طرف شرقی و نیمروز در جانب جنوبی و آخر روز به طرف غربی نشیند اما در تابستان تا وقت شام هوای حوضخانه بهتر است.»
به تابستان نكو باشد پگاهی زمستان نیك وقت چاشتگاهی
ولیكن خانه خطاط باید كه از هر چارسو درها گشاید
صباحان مصلحت زانگونه بیند كه در پیش در شرقی نشیند
به وقت نیمروز ای نیك محضر جنوبی بهتر است از جای دیگر
ولی در مغرب روز است احسن به نزدیك در غربی نشستن
ابن بواب گفته است: «خطاطی موقوف بر پنج چیز است: برندگی و تیزی قلمتراش، خوبی قلم، صافی و با جریان بودن مركب ، لینت و نرمی كاغذ، آرامش و سكون دل (یا نگاه داشتن نفـَس در حال نوشتن).»
امین الدین یاقوت ملكی گوید: «اگر قلمت خوب و پسندیده شد خطت نیكو می گردد و هر گاه ضایع باشد خطت ضایع خواهد شد.»
از اهم اموری كه به تحسین و تجوید خط كمك می كند كیفیت نگاه داشتن قلم و ملاحظه ی حركات آن در حال نوشتن و خوب تراشیدن قلم است. یكی از استادان گفته است: كسی كه مداد برگرفتن و تراش قلم و قط و گرفتن ورق و حركت دست را در حال كتابت خوب نداند از كتابت و خوشنویسی بهره ای ندارد.
میرعلی هروی استاد زبردست خط نستعلیق قرن دهم درباره ی تحصیل هنر خط سروده است :
چند در وادی خط می كنی ای دل تك و پو بشنو این نكته زمن باز نشین فارغ بال
پنج چیز است كه تا جمع نگردد با هم هست خطاط شدن نزد خرد امر مُحال
قوت دست و وقوفی ز خط و دقت طبع طاقت محنت و اسباب كتابت به كمال
گر از این پنج یكی راست قصوری حاصل ندهد فایده گر سعی نمایی صد سال

راه صحیح نگاشتن حروف و تمرین و مشق آنها این است كه ابتدا به استحكام مفردات ساده حروف بپردازد تا هر حرفی را در حال انفراد صحیح فرا گیرد. پس از آن شروع كند به استواری مركبات و به ترتیب: اول مركبات دو حرفی را مشق كند و بعد به سه حرفی و پنج حرفی اشتغال ورزد و در تقلید و شبیه نویسی مفرد و مركب تكیه و اعتماد او بر خطوط استادان كامل و عارفان به اوضاع و رسوم خط باشد، آن استادانی كه خود از برجستگان استاد فرا گرفته اند و در اثر كثرت مشق و استمرار خوشنویسی ملكه ی آنان شده است. زیرا هر صنعتی به دوام و ممارست رو به كمال می رود و نیكو می گردد. ممكن است در رساله ها و دفترها راه و روش تعلیم نوشته شده باشد اما آنها به تنهایی برای مبتدی بسنده و دریافت و تطبیق آن آسان نیست كه بتوان به اصطلاحات و اشارات راجع به حر كات دست و قلم و ریزه كاریها و رموز كتابت پی ببرد، لذا از مراجعه به استادان فن بی نیاز نخواهد بود.
از آداب و صفحات خوشنویسی و كتابت است كه در هیچ مرحله ای از مراحل فضل و هنر و در هیچ مرتبه از استادی، خود را منتهی نداند و غافل و فریفته نشود و پیوسته این سخن را نقش لوح دل سازد (الاعجاب یمنع الازدیاد) و (العجب یوجب العثار) كه خود پسندی جلو ترقی را می گیرد و موجب لغزش می شود؛ و همواره در صدد كسب مرتبه ی بالاتر و رسیدن به مرتبه كمال باشد؛ هر چند كه مرتبه ی كمال بسی والا است و آن را حد و نهایتی نیست و بلكه كمال در دنیا وجود ندارد. لكن طالب كمال شدن، خود كمال و از خواهشهای پسندیده انسانی است. از بزرگمهر پرسیدند همه چیز دانی؟ گفت همه چیز را همگان دانند و همگان از مادر نزاده اند و گفته اند:
لكل دهر دولة و رجال ولكل حال ادبار و اقبال
بابا شاه گوید: «كاتب می باید از صفات ذمیمه احتراز كند؛ زیرا صفات ذمیمه در نفس علامت بی اعتدالی است و حاشا كه از نفس بی اعتدال كاری برآید یا از آن نفس كاری آید كه در او اعتدال باشد. از كوزه همان برون تراود كه در اوست.»
در رساله ای خطی مسطور است كه حُسن خط به كثرت مشق و به ارشاد استاد و ترك معاصی موقوف است لان العلم فضل من الله و فضل من الله لا یعطی بالمعاصی .
استادان متقدم معثقد بوده اند كه خطی كه به مرتبه عالی تر و امتیاز كمال و دارای صفا وشأن باشد، بی صفای دل امكان ندارد و این كیفیت به یمن صفات حمیده كه عارض نفس انسانی شده، در خط نمودار می گردد.
سلطانعلی مشهدی فرماید:
ای كه خواهی كه خوشنویس شوی خلق را مونس و انیس شوی
خطه ی خط مقام خود سازی عالمی پر ز نام خود سازی
ترك آرام و خواب باید كرد وین به عهد شباب باید كرد
سر به كاغذ چو خامه فرسودن زین عمل روز و شب نیاسودن
ز آرزوهای خویش بگذشتن وز ره حرص و آز برگشتن
تا بدانی جهاد اصغر چیست بازگشتن به سوی اكبر چیست
آنچه با خود روا نمی داری هیچكس را بدان نیازاری
دل میازار گفتمت زنهار كز دل آزار حق بود بیزار
ورد خود كن قناعت و طاعت بی طهارت مباش یك ساعت
همه وقت اجتناب واجب دان از دروغ و ز غیبت و بهتان
از حسد دور باش و اهل حسد كز حسد صد بلا رسد به جسد
حیله و مكر را شعار مكن صفت ناخوش اختیار مكن
هركه از مكر و حیله و تلبیس پاك گردید، گشت پاك نویس
داند آن كس كه آشنای دل است كه صفای خط از صفای دل است
خط نوشتن شعار پاكان است هرزه گشتن نه كار پاكان است
بسیاری از كسان در فن خط و تعلیم آن تحمل رنج و مشقت و صرف دقت كرده اند و خطاط نشده اند و عده ای هم به اندك تعلیم و مشق بهره یافته اند و این امر بستگی به قابلیت و استعداد دارد كه استاد بصیر و مجرب این قابلیت را در نظر اول در شاگردان خود می نگرد و از كمال و آراستگی خَلقی و خُـلقی آنان حدود پیشرفت آنان را بررسی می كند و می سنجد و شاید مسأله ی وراثت خانوادگی نیز یكی از علل قابلیت باشد؛ ولی علل و اسباب نهانی در جهان آفرینش بی حد و شمار است و نمی توان آن را حد و حدود دانست . چه خوب گفته اند:
«دادِ حق را قابلیت شرط نیست بلكه شرط قابلیت داد اوست »
«تا كه از مخزن توفیق عطایی نرسد سعی سودی ندهد جهد بجایی نرسد»
«باید كه صد هزار قدح خون به سر كشد تا در مذاق خلق گوارا شود كسی»
درجات و مراتب خط و مراتب استادی و شیوه ها

درجات و مراتب خط از چهار رتبه بیرون نیست و ارزش قطعات خط از تعیین رتبه ها دانسته می شود. آن چهار عبارت است از :متوسط، خوش ، عالی، ممتاز.
مرتبه متوسط آن است كه هنرجو در اثر مختصر تعلیم و آشنائی به قواعد آن، خطی روشن و خوانا پیدا كند و این درجه ی فرودین خط است كه از نظر هنر خوشنویسی اهمیتی ندارد و تنها امتیازش این است كه از خط مبتدی برتر و بهتر است و قدمی به خوشنویسی نزدیكتر شده است.
مرتبه خوش مرتبه ای بالاتر از متوسط است كه در آن نكات تعلیم استاد بیشتر رعایت شده و زیبائی و مرغوبیت بیشتر دیده می شود.
مرتبه عالی به لحاظ درجاتی بالای خوش قرار گرفته است و آن خطی است كه از نظر اصول و قواعد و زیبایی ضعفی در آن دیده نشود و قطعات و مكتوباتی كه بدین پایه و مایه باشد دارای اهمیت و ارزش خواهد بود.
ممتاز خطی است كه در حد عالی ترین و نهایت كمال و زیبایی و صفا و شأن قرار گرفته باشد و بهترین از آن در نظر اهل فن تصور نشود و چنین قطعات و نوشته هایی را در هر زمان وهر جا ارزش فوق العاده نهند.
مراتب خطاطی و خوشنویسی چنانكه اشاره شد نیز از روی این مراتب و درجات خط است و مرتبه ی استادی از حد عالی به بالا احراز می شود و كمتر كسی را استاد می خوانند. بنابراین استاد كسی است كه پیوسته در حد عالی و ممتاز نویسد و خوب از عهده برآید كه قدرت قلم او به نام شیوه ی خاص او شناخته و معروف گردد.
بین استادان خط از نظر تفوق آثار هنری و ابتكار و تربیت شاگردان و صفات پسندیده و آداب دانی و حسن معاشرت و علم و دانش و گاهی موقعیت و محیط، تفاوت حاصل می شود و گاه یكی از آنان از این راهها امتیازاتی به دست می آورد كه در دیگری نیست و ممكن است استادی در یك نوع خط یا دو سه نوع استاد باشد و امكان دارد در تمام انواع خطوط متداول سرآمد گردد. اینگونه استادان در دوره های پیشین فراوان ولی در این عصر كمیابند و چنین استادی كه همه ی خطوط را در حد عالی و ممتاز بنویسد نادر العصر به شمار می آید.
سالها باید كه تا صاحبدلی پیدا شود بوسعیدی از خراسان یا اویسی از قرن
برای میزان شناخت استاد می توانیم به وضع سیرت و اخلاق آثار استادان پیشین كه ترجمه ی احوالشان در جلد اول اطلس خط آمده است، مراجعه كنیم. بیشتر آنان مانند میرعلی تبریزی كه نسبت وضع نستعلیق بدو است، در انواع خطوط تسلط داشته اند و از فضیلت علم و ادب و صفات عالی انسانی بهره ور بوده اند. همچنین جعفری تبریزی بایسنقری، سلطانعلی مشهدی، میرعلی هروی، مالك دیلمی، محمد حسین تبریزی، عبدالباقی تبریزی، بابا شاه اصفهانی، علیرضا عباسی، میرعماد و شاگردان و پیروان برجسته آنان و ...
و میرزا احمد خان نی ریزی، درویش عبدالمجید طالقانی و وصال شیرازی و ... همه پاكدلان دیندار و اهل فضل و دانش و شاعر و ادیب بودند.
شایسته است خطاطان و خوشنویسان امروز بدان بزرگان تأسی كنند و از طریقه ی آنان و مردم دوستی و محبت كه شاگردان خود را چون فرزندان خود می دانسته و اشاعه ی هنر می كردند پیروی نمایند. والا با داشتن خط تنها و فقدان فضیلت یا نداشتن دیانت و امانت ، شایسته مقام استادی نیستند. (ره چنان رو كه رهروان رفتند) سعدی علیه الرحمه فرمود:
وجودی دهد روشنائی به جمع كه در سینه سوزیش باشد چو شمع
هنرمندی كه خواهد بر كرسی استادی نشیند لازم است كه از گنجینه های كمالات ، توشه و از خرمنهای آداب، خوشه ای برگرفته، در انشاء و املاء ید طولی داشته، در لغت قوی و از دستور مطلع باشد. از علوم و دانشهای معمول عصر خود بی اطلاع نبوده، صرف و نحو و منطق و فقه قرآن بداند و برحسن اشكال و خوبی اوضاع خط بیفزاید، تا در نظرها عظیم و در خاطرها مقبول و مكین گردد و به اهمیت و اعتبار او بیفزاید و در اجتماع قابل افاده و استفاده آید. به طوری كه نوشته ها و خطوط او را حجت قاطع و سندی معتبر بشمارند.
حافظ فرماید:
زدلبری نتوان لاف زد به آسانی هزار نكته در این كار هست تا دانی
به جز شكر دهنی مایه هاست خوبی را به خاتمی نتوان زد در سلیمانی
هزار سلطنت دلبری بدان نرسد كه خویش را به هنر در دلی بگنجانی
شیوه

بعد از احراز مرتبه ی استادی ، موضوع شیوه پیش می آید. هر استادی دارای شیوه ای مخصوص به خود است كه با شیوه های دیگران تفاوت دارد و خط او بدان شناخته و معروف می گردد. كلمه ی شیوه كه در ردیف آن ربط، اسلوب، سبك، طریقه، روش نیز استعمال می شود در واقع آن سبك و روش خاصی است كه استادی سالها بدان روش خط نوشته و میان مردم شایع و شناخته گردیده است .
در عالم دو نفر یافت نمی شوند كه خطشان در جمیع حروف و كلمات یكسان باشد؛ بلكه هر یك به كیفیتی مخصوص می نویسد و این امر به مثال خطوط سر انگشتان اشخاص است كه با هم فرق دارد. بنابراین با اینكه همه ی استادان خط از سابق و لاحق- به یك پیكره ی معینی از اصول و قواعد نوشته و می نویسند، تفاوت آشكاری میان خط آنان مشاهده می شود. این تفاوت- به حفظ مقام استادی هر یك - همان شیوه است كه بستگی به ذوق و سلیقه و دقت نظر و حالات شخصی دارد.
در این مورد ، گذشته از حالات نفسانی و روحی و هزاران امور معنوی، اوضاع جسمی استاد نیز دخالت دارد مثلا طول انگشتان و كوتاهی آن در خط موثر است و خط او به بسط و قبض متمایل می شود، همچنانكه طول قامت و بلندی و كوتاهی پاها در راه رفتن متفاوت می گردد.
شناخت شیوه یك استاد ، برمبنایی بالاتر از اصول و قواعد خط است و آن ریزه كاریهای ویژه ای است كه در خط خود به كار برده است و در خط دیگری كمتر دیده می شود، از جمله: گردشهای خاص، درازی و كوتاهی مدّات، گودی و كم عمقی در مدّات و دایره ها و تیزی و تندی و ملایمت، خشكی و نرمی ، فربهی و لاغری، انبساط و انقباض، صافی و صفا و گرفتگی، سواد و بیاض در حلقه ها و گره ها و غیره و اعتدال میان این همه در رموز و قرار نقطه ها و ...
مثلا مرحوم دكتر بیانی در كتاب «احوال و آثار» به یك نكته از نكات بسیار شیوه اشاره كرده و گفته است:
«نكته دقیقی در سبك نستعلیق میرزا محمد رضا كلهر هست و آن اینكه به قدرتی كه در كتابت و مشق داشته و هر حرف مفرد یا حروف مركبی را یك قلم می نگاشته، تمام حركات قلم در خط او مشخص و مانند این است كه مثلا در یك حرف «ی» كه از سه حركت متمایز تشكیل می یابد این سه جزء ، مجزا است كه به یكدیگر پیوسته گردیده است. این شیوه پس از میرزا توسط شاگردان و پیروانش پیروی شد ولی هیچ یك چنانكه باید از عهده ی تقلید برنیامدند. با وجود این، شیوه ی وی مورد پسند هنرمندان و هنرشناسان واقع شد.»
پوشیده نیست كه سبك و شیـوه در تمام انواع خط مخـفی است و عارفان به خط ، آنها را تمیـز و تشخیص می دهند ؛ لكن آن اندازه كه شیوه ها در خط نستعلیق شناخته می گردد در دیگر خطوط شناخته و مشخص نمی شود.
از دقت بر روی قطعات نستعلیق كه از بعد میرعماد تاكنون دیده شده است ، به ما می نمایاند كه دو شیوه منظور نظر و هدف عالی خوشنویسان بوده است: اول شیوه میرعماد و دوم شیوه كلهر؛ و همه سعی كرده اند شیوه خود را به یكی از این دو برسانند، و گروهی هم ناظر به هر دو شیوه بوده اند، و با این وصف هر یك دارای شیوه مخصوص به خود شده اند كه اثبات و تبیین این مطلب از حوصله ی بیان و بنان خارج است و جز با دقت و مقایسه میسر نمی گردد.
از میان شیوه ها گاه اتفاق می افتد كه شیوه ای بامزه تر و شیرین تر به نظر می رسد و طرفداران بسیار پیدا می كند و اهل خبره و خط شناسان برای آن مزیتی قایل می شوند. اما انتخاب و پسند شیوه های همطراز بستگی به ذوق و طبع اشخاص دارد و همچون انتخاب گلی از میان گلهاست.
« به مقبولی كسی را دسترس نیست قبول خاطر اندر دست كس نیست»
قلم نی و نستعلیق نویسی
قلم خوب آن است كه در پختگی، اعتدال داشته باشد، نه خام باشد نه سوخته؛ و باید سرخ و سفید باشد نه سیاه و زرد و نه خاكستری. نشان پختگی اش آن است كه سرخی آن به غایت سرخ و سفیدی آن نهایت سفید باشد. نه در سرخی سیاه رنگ بود و نه در سفیدی زردگونه. راست باشد و رگهای پوست آن نیز راست و هموار بود، گره و پیچ نداشته باشد، كه اگر رگهای اصلی قلم راست نبود نوشتن نیك را لایق و فایق نیست. در بلندی و كوتاهی و سنگینی و استحكام نیز به حد اعتدال ومحكم و مجوّف و اندرون سفید باشد نه سست و سبك.
«در قلم شش سین بود، سه زان حسن، سه زان قبیح سرخ و سخت و سنگی و دیگر سبك سست و سیاه »
دیگری گفته است:
«نگزینی سیاه و سست و سبك سرخ و سنگین و سخت پیدا كن»
سلطانعلی مشهدی می گوید:
اولاً می كنم بیان قلم بشنو این حرف از زبان قلم
كه قلم سرخ رنگ می باید نه به سختی چو سنگ می باید
نه سیاه و نه كوته و نه دراز یادگیر ای جوان ز روی نیاز
معتدل نه ستبر و نه باریك و اندرونش سفید و نی تاریك
نه بر او پیچ و نه در او تابی ملك خط راست نیك اسبابی
گر قلم سخت باشد و گر سست دست از این و از آن بباید شست
مجنون هراتی در رسم الخط خود گوید:
قلم باید كه باشد بی خم و تاب درون اسپید و رگها راست دریاب
دگر سرخ و سپید و سخت و سنگین چنین گفتند استادان پیشین
استادی به دوست خود نوشت:
در طول مدّتی كه در كار كتابت ممارست داشته ام كتابتی كه بر نام و نشان، چیره و جاری مجرای القاب و انساب گردیده است، دریافته ام كه قلمهای سخت كه محصول خشكی است، بر روی كاغذ كلفت و پوست با جریان و گذرنده است. و آبی آن بر روی كاغذ معمولی روانتر و صافتر می گذرد. باید قلمهایی برگزینی كه محكم و با پوست پاكیزه و روشن و كم پیه و پرگوشت و تنگدل و سنگین وزن باشد.
قلم باید محكم و سخت و میانه باریك و كلفت باشد و آن را از نزدیك بندها و گره ها نتراش كه در كارها بستگی می آورد و با قلمِ پیچ و تاب دار و فاق نامستوی منویس. اگر نی بحری یا فارسی به دست نیاوردی و ناچار شدی با قلم های َنبَطی بنویسی آن كه گندم گون (بین سرخ و سفید) است اختیار كن.
ابوعلی بن مقله وزیر – رحمه الله – در جمله ای كوتاه، وصف كامل قلم نموده است: «بهترین قلم ها آن است كه پیكر آن در پختگی و رسیدگی محكم، و پوستش باطراوت شده باشد و آن را پس از تمام برآوردن دانه و بذر و زرد شدن برگ و كشیده شدن قد بریده باشند و پیه آن سخت و حجم آن سنگین باشد.»
و نیز از او نقل است كه بهترین قلم ها آن است كه به اندازه ی شانزده تا دوازده انگشت دراز باشد و كلفتی آن به قدر انگشت سبابه تا حد انگشت چهارم بوده باشد. و در جای دیگر گفته است: قد و اندازه قلم نباید از یك وجب تجاوز كند.
جعفر تبریزی در رساله ی خود انواع قلمها را (واسطی، آموئی، بصری، مازندرانی) برشمرده است و گوید: بهترین آن واسطی است، پس از آن آموئی؛ و انواع دیگر را اعتبار نباشد.
و صاحب فواید الخطوط گوید: بهترین قلم، قلم واسطی است و نشانه خوبی قلم آن است كه در تراشیدن، قُلامه (تراشه و خرده) آن نجهد بلكه همانجا بر زمین ریزد و اگر رگهای قلم راست نباشد كتابت را نیك و لایق نباشد.
مؤلف جامع محاسن گوید:
استادی می گفت: به قلم ها ستم مكنید. گفتند: چه ستمی؟ گفت: این كه با قلم باریك خط درشت بنویسی و بالعكس.
اهل خط برای هر نوع خط، تراشی خاص و در خور مقرر داشته اند و تراش قلم بدین نسبت از درشت جلی تا ریزخفی متفاوت می گردد، و برای كاتب به ویژه كاتبی كه چند نوع یا همه انواع را می نویسد قلمهای مختلف و متعدد در كار است، مانند آلات مختلفی كه در صنایع به كار می رود.
مؤلف صبح الاعشی از مقرّ العلائی بن فضل الله نقل كرده است كه به خط ابن مقله رحمةالله دیدم كه نوشته بود:
آری! آری! ملاك خوبی خط ، خوبی تراش قلم است و هر كس قلم را خوب بتراشد خط نوشتن برایش آسان می گردد . بر اهل این صناعت لازم است كه همه ی فنون تراش قلم و قط آن را از تحریف و تدویر و توسیط و بین آنها را رعایت و حفظ كند تا در نوشتن خط توانا باشد و قلم برای كاتب مانند شمشیر در دست مرد دلیر است و هم گوید (مقر العلائی): نیكویی تراش قلم نصف خط است و بعضی گفته اند: «الخط كلّه القلم» و یاد دادن تراش قلم، مهمتر از تعلیم خط است (تعلیم البرایة اكبر مِن الخط)
ابراهیم بن محمد شیبانی گفته است: واجب است كه شروع تراش قلم از طرف رویش نی بوده باشد یعنی از سر آن .
1) برداشتن روی قلم(فتح)
2) تراش پهلوهای قلم (نَحت)
3) فاق قلم یعنی شكاف دادن دم قلم(شق)
4) قط (زدن سر قلم)
و اگرپشت برداری قلم را كه مخصوص قلمهای درشت است به حساب آوریم ، پنج عمل خواهد شد. و بیان آنها بدین قرار است:
1- (فتح) برداشتن روی قلم: و آن آغاز تراشیدن است برای میدان قلم و آن چنان است كه قلمتراش را در بدنه قلم فرو می بری و با فشار مساوی تا سر قلم ادامه می دهی و اندازه ی میدان قلم را به قدر بندانگشت ابهام یا منقار كبوتر گفته اند؛ ولی به اندازه ی قط قلم مناسبتر است.
ابن مقله وزیر گفته است: تراش شكم قلم برحسب سختی و سستی اقلام، مختلف می شود. در سخت آنقدر بتراشد كه (وجه قلم) مسطح و هموار شود و (عرض) آن را به اندازه ای كه برای خط منتخب خود خواهد، قراردهد. ولی در سست، واجب است كه گوشت قلم را به حدی بردارد تا به قسمت سخت (نزدیك به پوست قلم) برسد. زیرا اگر چنین نكند ریشه ها و الیافی دم قلم پدید می آید و جریان قلم را كُند و ناهموار می سازد.
میدان قلم نباید زیاد بلند باشد؛ زیرا قدرت دست را كم می كند، قلم زود می شكند و نباید زیاد كوتاه باشد كه باعث شود مركب زیاد روی كاغذ برسد و خط را خراب كند و لذا در قلم ِمعتدل، میدان قلم به اندازه ی قطر قلم مطلوب است.
2- (نَحتِ حواشی) تراشیدن پهلوهای قلم: ابن مقله گفته است: در تراش پهلوها واجب است كه دو پهلو نسبت به سر قلم مساوی باشد و هیچ یك بر دیگری نچربد والاّ زبانه قلم را ضعیف می كند (زیرا تعادل قلم را به هم می زند) ولازم است كه تراش دو پهلوی قلم به حالت شمشیری باشد و این حالت تا به سمت سر قلم بگراید. زیرا در این حال جریان مركب از دم قلم بهتر می شود.
مؤلف فوائد الخطوط گوید: قلم را باید مشابه حوت (ماهی) تراشید تا ذنب الحوت (دم ماهی) ظاهر شود و تمامی تراش قلم مشابه به حوت باید.
ضیاء الدین محمد در رساله خط نستعلیق خود آورده است: پهلوهای قلم را به قلمتراش باریك اندام، خالی كند تا سر قلم تیز نشود و كبوتر دم آید و تنگ شق باشد.
مجنون در رسم الخط گوید:
اگرخواهی كه بتراشی قلم را بگویم با تو یكسر بیش و كم را
قد نوك قلم آن گونه باید كه قدر بندانگشتی نماید
تهی كن هر دو پهلوی قلم را كه ماهی دم نماید نزد دانا
ولیكن جانب اُنسیش باید كه آن نازكتر از وحشی نماید
3- (شق) شكاف دادن دم قلم است كه اصطلاحاً فاق می گویند.
ابن مقله گوید: فاق قلم نیز بر حسب سختی و سستی قلم و حالت میانه مختلف است. اما در حال میانه كه نه سخت باشد و نه سست، واجب است كه به مقدار نصف میدان قلم یا دوثلث (3/2) فاق زده شود، و فایده آن این است كه به این اندازه، خط از تباهی و فساد ایمن می گردد و اگر زیادتر شد دو زبان قلم در وقت نوشتن از هم باز شده ، خط را فاسد می سازد.
و اما فاق در قلمهای سخت به اندازه میدان قلم خوب است (در قلم های سست ، مقدار ثلث و نصف را تعیین كرده اند) .
و هم ابن مقله گفته اسـت: واجب است فاق قلم بر وسط میدان قلم قرار گیرد. و استاد ابوالحسن ابن بواب بر این طریقه بوده و گفته است: غلظت دو زبانه قلم باید مساوی باشد. و جایز است كه غلظت طرف راست از طرف چپ بیشتر باشد.
معمولاً پس از میدان قلم و تراش پهلوها، فاق می دهند و دو زبانه ی قلم را برابر می سازند. (وحشی و انسی)
معدودی از خطاطان (مانند صاحب فوائد الخطوط) را عقیده این بود كه طرف وحشی (زبانه ی راست) را بیشتر از انسی باید ساخت. مثلا به نسبت ثلث و ثلثان یا چهار دانگ و دو دانگ. و این عقیده طرفدار ندارد و بهتر، مساوی و برابر بودن وحشی و انسی قلم است چنانكه سلطانعلی مشهدی فرموده است:
وحشی و انسیش برابر كن چاردانگ و دودانگ گشته
و گویند كه طرف وحشی قلم باید بقوّت تر از انسی باشد چه هر مشقتی كه هست بر سر آن است.
بنا بر عقیده اساتید خط، شكاف سرقلم بر وسط حقیقی عرض قلم باید باشد، و آن را بر دو گونه معمول داشته اند:
یكی آن است كه پس از تراش پهلوها، با نیش قلمتراش اشاره ای بر وسط عرض قلم، نزدیك سر قلم بكند و شكافی صاف و ملایم وارد سازد؛ دیگر آنكه قبل از تراش پهلوها و بعداز "فتح" فشار و زور، انگشت ابهام را بر سطح "عرض" قلم وارد كند تا بشكافد و این طریق دوم به شرط مرغوبی قلم و راست بودن رگهای آن، بهتر و سالمتر است و طریقه ای است كه بابا شاه اصفهانی ارائه كرده و گفته است كه این بهترین شقوق است.
4- قط قلم: اصل قطّ، قطع است و قطّ و قدّ در لغت نزدیك به هم است ، جز این كه قط در برش شمشیر از عرض، و قد از طول استعمال شده است. و آن در كار كتابت چنانست كه سر قلم را از جانب میدان (عرض) روی قط زنی صاف بگذارد و تیغه قلمتراش را بر پشت سر قلم نهد و با انگشت ابهام به پشت قلمتراش بقوت بفشارد تا صاف و بی عیب قط شود. و نباید دم قلم را به مقدار زیاد به دم قلمتراش بدهد كه ناصاف خواهد شد.
صدایی كه از قطّ قلم بر می خیزد باید یكصدا و در كمال پختگی باشد. اگر صدای بلند یا پَست برخاست اعاده ی قط لازم است؛ زیرا این چنین صدایی ، خالی از عیب و علت نیست، و مقرراست كه:
قط اول نكو نمی آید قط دوم نكوشود شاید
سلطانعلی مشهدی گوید:
تا صدای قط قلم شنوی غافل از قط آن قلم نشوی
گر صدای قط قلم نه نكوست دان صدای ندای علت اوست
و نیز سروده است:
شرط قط دان كه بیشمار بود هر كه دانست مرد كار بود
گیر محكم قلمتراش اول با " نی قط " اگر نئی احول
قلم خویش بر " نی قط " نه گر بگیری قلم به اصبع به
ساز محكم قلم بنا خن خویش تا كه در قط زدن نگردد ریش
در رساله ی عبدالله صیرفی آمده است كه آن آواز باید مانند تلفظ كلمه قطّ باشد و اگر چنین شنیده نشد خوب نیست. در همین رساله است (كه قبلة الكتاب جمال الدین یاقوت علیه الرحمة در زمان مستعصم ظاهر گشت و متابعت خط ابن بوابّ كرد. بعد از آن در تراشیدن قلم و قط زدن تغییری داد و استدلال و استرشاد از كلام امیر المومنین علی صلوات الله علیه كه فرمود: نوك قلم را دراز بتراش و فربه، وقط قلم را محرف متمایل به راست كن تا در حال قط آوازی چون آواز مَشَرفی بر آید و گرنه قِطّ را اعاده نما. و گویند مَشَرفی (كلمه مشرفی را چنین بیان می كند : مشرفی منصوب به قریه ای از سرزمین عرب كه نزدیك سبزه و كشتزار و آبادانی است و اسم آن (مشارف شام) است. و شمشیرهای مشرفی از آنجاست. و گفته اند این نسبت به موضعی از یمن داده شده است نه به مشارف شام) شخصی بوده است كه شمشیر را در غایت خوبی و لطیفی ساختی چنان كه به هر چه می نهادند دو نیمه می كرد و در غایت نازكی آوازی از آن بر می آمد.
ابن مقله گوید : زمانی كه خواستی قلم را قط كنی قلمتراش را كمی به پهلو بخوابان، و به طور قائم و راست به كار مبر.
بدان كه قط از پنج نوع بیرون نیست: 1- نهایت تحریف 2- جَزم یا مستوی یا با تدویر 3- توسیط (بین تحریف و مستوی ) 4- بین بین آنها 5- مایل بچپ مانند قلم های لاتین نویسی.
قط بین تدویر و تحریف، رای ابن مقله وزیر و پیروان او مانند ابن بواب می باشد. و قط محرف اختیار یاقوت و پیروان اوست. مقصود از تحریف، ارتفاع نیش راست قلم است كه از نیش چپ برتر دیده می شود.
استادی گفته است : بهترین قطها محرّف معتدل و تباه ترین آنها قط مستوی است، زیرا قط مستوی به مقدار كمتر از محرف فرمان می برد. با قط محرّفِ معتدل و كمك فاق قلم ، می توانیم در نوشتن ازجابجای دم قلم كمك بگیریم و استفاده كنیم. (از نیش و از نیم دانگ و یك دانگ و دو دانگ و سه دانگ یعنی6/12 و6/1 و6/2 6/3 دم قلم)
این شعر در افواه و معروف است:
محرّف تراش و محرّف نویس به اندك زمانی (شوی) شود خوشنویس
حق آن است كه قط قلم كه مدار كتابت بر آن است بر حسب مقاصد نویسنده و نوع خط متفاوت گردد. مثلاً برای نوشتن ثلث و اجازه و دیوانی و نسخ یاقوتی، تقریبا یكسان است و باید محرف باشد. و قط برای محقق و ریحان تحریفش كمی بیشتر است كه آن حداكثر تعریف است. و برای رقعه تحریفی كمتر از نسخ یاقوتی، و برای نستعلیق كمتر از رقعه می باشد و همچنین در فروع ثلث كه درجلد اول گفته شد تحریف توقیع كمتر از ثلث و قط رقاع و غبارالجلسه متمایل به مستوی است.
ولی برای نوشتن كوفی با این كه به انواع قط ممكن است، اكثر مستوی است و گاهی مایل بچپ می توان نوشت.
حاصل آن كه بنابه قول ابن بواب برای هر قلمی (خطی) در خور است. قط ریحانی حداكثر تحریف و بعد از آن در هر نوعی از انواع خط ها از تحریف كاسته می شود تا به رقاع می رسد كه اقل تحریف است.
5- پشت برداری قلم: در رساله های قدمای خطاطین از پشت برداری دم قلم ذكری نشده است.زیرا در آن روزگار بیشتر مدار نوشتن بر زیر نویسی و كتابت دواوین بوده است، كه پشت برداری لازم نمی آمده و شاید در درشت های متوسط هم، اكتفا به خاك مالیدن بر پشت قلم می كرده اند. لذا استادان متأخر به منظور هموار و یكسان شدن دم قلم، پشت برداری را در قلم های درشت معمول داشته اند. و آن چنان است كه قلمتراش را در فاصله چند میلی متری پشت نوك قلم گذاشته فشار ملایمی بدهیم كه به پوست فرو رود، بعد قلمتراش را به طور ملایم به طرف نوك قلم پیش ببریم.
چنان كه اشاره شد پشت برداری برای آنست كه دم قلم از دو سوی یكسان شود و بهتر فرمان ببرد و ضمناً توقفگاهی برای مركب باشد تا یكباره بروی كاغذ سرازیر نشود، چه نوك قلم از پشت و روی آلوده به مركب می گردد و از دو طرف به جریان مركب و نویسندگی دخیل است و باید منظم و متعادل باشد.
دوم: قلمتراش را با انگشتان راست، محكم بگیریم و پهلوهای قلم را از دو طرف به قدر لزوم و مساوی بتراشیم.
سوم: نوك قلم را كه در این وقت دراز دیده می شود. اندكی با قلمتراش كوتاه كنیم.
چهارم: برای فاق ، نیش قلمتراش را بر وسط حقیقی نوك قلم بگذاریم و مختصر فشاری دهیم تا شكاف بردارد.
(بعضی هم در این وقت یا قبل از تراش پهلوها، با فشار ابهام شكاف می دهند، اما با نیش قلمتراش مطمئن تر است).
پنجم: دم قلم ریز و متوسط را روی قط زن نهاده و شست چپ را روی قلم و سبابه و وسطی را زیر قط زن می گذاریم و قلم را محكم نگاه می داریم، آنگاه به طور مورب نوك آن را قطع می كنیم. و هر گاه قلم چنان درشت باشد كه نگاهداریش از قدرت قط زدن بر روی دست خارج باشد قط زن بزرگ و پهن تر را روی میز یا زمین صاف و مسطح قرار داده آنگاه قط میزنیم.

در این وبلاگ علاقمندان هنر های تجسمی اطلاعات زیادی می توانند کسب کنند